پسر بد قدم

 

 

کارگردان: کاظم راست گفتار

بازیگران: امین حیایی، سارا خویینی ها، طناز طباطبایی، محمدرضا شریفی نیا، فلانک جنیدی، نادر سلیمانی، امیر نوری، جواد هاشمی و ...

نویسنده: حمیدرضا محسنی

مدیر فیلمبرداری: تورج منصوری

سروش تهرانی که به تازگی از آمریکا برگشته با اصرار پدرش (محمدرضا شریفی نیا) با ازدواج روبه رو می شود. اما سروش که در گذشته 5 بار شکست عشقی خورده است حاضر به ازدواج نمی شود پدر سروش از او چک و سفته هایی دارد و سروش را تهدید می کند که اگر ازدواج نکند آنها را به اجرا خواهد گذاشت اما سروش قصد ازدواج ندارد داستان ادامه دارد تا روزی که سروش به طور تصادفی با لیلی (طناز طباطبایی) که اتفاقاً او هم قصد ازدواج ندارد آشنا می شود.

کاظم راست گفتار که پس از آثاری چون «عروس خوش قدم» و «نقاب» شهرتی برای خود در سینما باز کرد، در پسر تهرونی پیش از هر چیز به فیلمی شلوغ جذاب و صد البته گیشه ای اندیشیده است اینکه آیا پسر تهرونی جذب مخاطب می کند به اصطلاح فروش دارد و نه و در کنارش مخاطب را می خنداند سوالاتی است که باید به آنها پاسخ داده که پاسخش از صندلی های کیپ مخاطب در سالن سینما و خنده ها و سوت و کف های لحظه به لحظه ای فیلم داده می شود. با این حساب پسر تهرونی فیلم موفقی است و توانسته مخاطب خود را پیدا کند و بخنداند و بفروشد و به اصطلاح تماشاچی را سرگرم واقعیت این است که پسر تهرونی نه فیلمنامه منظم و کلاسیکی دارد نه مواد داستانی و شخصیت ها و کیفیت فوق العاده ای پسر چرا دستمایه های یک فیلم فارسی با چند شخصیت محبوب و به اصطلاح ستاره جواب می دهد؟ کارگردان روحیه مخاطب را می شناسد و شاید شناسانده یا بهتر بگویم روحیه مخاطب را ساخته و پرداخته برای پذیرش و لذت بردن از این دست فیلم ها، اگر یک پله بالاتر رفت واژه کسل کننده و مزخرف بگیرد و اگر موضوعش کمی جدی تر شد غمگین و نچسب.

کارگردان ترتیب داستانش را یا اطلاعات فیلمش را (البته اگر فیلم اطلاعاتی داشته باشد) هر چند کلمه خلاصه می کند سروش نمی خواهد زن بگیرد، پدرش می خواهد، سروش از زیر زل گرفتن جیم می شود، تصادف رخ می دهد ضلع سوم پیدا می شود کل کل سروش و لیلی و البته پدر سروش و مادر لیلی که از اتفاق هر دو مجردند و در پایان دو ازدواج شیک و پیک و خانوادگی.

به همین سرعت و بدون هرگونه گره افکنی و رمزگشایی فیلم پیش می رود پس چرا این فیلم اینقدر زود تمام نمی شود؟ پاسخ ساده است تمام زمان فیلم صرف رنگ و لعابی است که بر در و پیکر فیلم وارد شده رنگ های تند و جیغ، ماشین ها، دکوراسیون هایی که حرف می زنند، تیپ ها و چهره ها.

شاید وارد کردن بحث فلسفه و زدن برچسب معناگرایانه ، پسر تهرونی کمدی ترین جنبه آن باشد. فیلمنامه نویس چند جمله از هایدگر و هگل بر زبان دو کارکتر اصلی می اندازد که مثلاً اینها چقدر با هم تنها هم دارند که البته هایدگر، هایده خوانده می شود و کل سالن روی هوا می رود. پس این افاده ها که مثلاً قرار بوده کاربردی پیدا کنند چه می شود؟

آیا مخاطبان نام این فیلسوفان را قرار است بیاموزند یا جملاتشان را؟ اصلاً فیلمی با سر و وضع پسر تهرونی با این دو سه جمله مثلاً فلسفی بی ربط می شود.

اما در مورد شخصیت ها، باید قبل از اینکه بگویم خوب بودند یا بد بگویم حیایی بودند و شریفی نیا. شما یک تیپ حیایی دارید که معلوم است چه کار می کند چطور می خنداند، چطور احساس را منتقل می کند و در مقابل شریفی نیایی که حال دیگر نخ نما شده مردی متمول، زن دوست، چشم چران، خوش زبان و چاپلوس و کلاً همانی که دیگر تمام فیلم ها تکرار می شود.

آیا سروش می خواهد همدردی مخاطب را برانگیزد، با آن کفش اسکیت مثل موهای بلندش سن و سالی که اصلاً به پسر 26 ساله نمی خورد. گفتن مدام چند واژه نظیر what  و shit و ... برای اینکه بگوید این پسر از آمریکا برگشته و انگلیسی بلغور می کند هم بیشتر باعث می شود به این کج و ناراست حرف زدنش بخندیم تا شیرین کاریش. در مقابل لیلی هم که البته اینقدر سرسخت است، ناگهان بعد از خواستگاری پدر سروش از مادرش حسادت می کند و تغییر رویه می دهد. اما سوال هم دیگر ازدواج پدر سروش و مادر لیلی (سارا خویینی ها) است. اینکه در اولین جلسه آنها اینقدر با هم صمیمی و عاشقانه دیالوگ رد و بدل می کنند چگونه توجیه می شود؟ شاید توجیه اش این باشد که «بی خیال» اینجا سینماست و هر اتفاقی ممکن است در آن رخ دهد حتا اگر جا داشت بقیه اعضای خانواده هم باید زوج خود را در همین فیلم پیدا می کردند.

پس پسر تهرونی هم جزو همین فیلم های نسل جدید سینمای ماست البته با یک داستان کلیشه ای فیلمی امثال خروس جنگی، چهارچنگولی، پاتو زمین نذار...

در این فیلم مثل بقیه فیلم ها از این دست به هیچ نیاز دراماتیکی پاسخی داده نمی شود. حوادث در پی دلایل عقلانی اتفاق نمی افتند، شخصیت ها با نقش ها کمترین تناسب دارند، اما نتیجه بالعکس است. مخاطب راضی است در فیلم می فروشد. حالا اگر فیلم درام داشت، داستان داشت، بازی و صحنه و ... بد می شد و در این سینما نمی فروخت. این می گوید سلیقه مخاطب ما عوض شده، شاید مخاطب آنقدر خسته است که سینما را مکانی برای خنده و تفریح می خواهد اگر این خنده ها الکی باشد، اگر به سراغ فیلمی رفته که در سال 30 تا از آن را با همان موضوع و چند بازیگر بیشتر و کمتر دیده باشد و اگر حتا به محض اینکه پا از در سالن سینما بیرون گذاشت موضوع از سرش بپرد.

به این موضوع پسر تهرونی هم فیلم خوبی می شود. شاید کارگردان رئالیسم و جامعه شناسی مخاطب امروز را پیدا کرده و تنها با مخلوط کردن چند اتفاق و داستان و بدون هرگونه دلیل و تحلیل فیلمی پر مخاطب ساخته ضمن اینکه در جابه جای فیلم اشاراتی از این دست وجود دارد و این آگاهی کارگردان  را می رساند. بیتی که شریفی نیا در سه موقعیت می خواند شب زفاف کم از صبح پادشاهی نیست، به شرط آنکه پسر را پدر کند داماد.

به شرط آنکه پدر را پسر کند داماد و بالاخره به شرط آنکه پسر با پدر شود داماد.