و تاریخ ورق خورد ،به مرگ مورخ-در سرزمین پارس .

مورخ می دانست که رفتنی است و بانگ رحیلش پاییز را نشانه دارد.

توشه اش پر بود از شهرت ها و نام ها.کوله باری اندوخته بود از بهر پارسیان و ایرانیان.

هشتاد و نه سال تلاش و تکرار؛هشتاد و نه سال نگارش و ویرایش.

مورخ از سلسله ها و مردها و نامردها می دانست وشب وروز ،شیرین و تلخ ، آرام وغمین می نگاشت ؛تاریخی مدون و مستند .

مورخ را «مورخ» کفایت می کرد که بشناسندش بی شهرت ونام.

و تاریخ مکث کرد به مرگ مورخش...حسن امداد از دیار پارسی با شناسه ای قرن وار.

 دیگر سده و سال و هجری و قمری و میلادی خود می دانستند باید بنگارند که به تاریخ 29 آذر ماه سال 1389 هجری شمسی مقارن با 14 محرم الحرام هجری قمری و 20 دسامبر 2010 میلادی (یک شب به یلدا)ایران ،مردی را ازدست داد که یگانه بود و بزرگ.

 کم نیستند مردانی که تاریخ را می سازند ؛بزرگ می شوند و بزرگ تر.اما بزرگ ماندن، هنر هر مرد نیست ؛ خاصه برای «امداد» که فروتن ماند و بزرگ.

 او می ماند؛همین جاها ،درانبوه کاغذها،در پیچ در پیچ ترین خطوط سیاه افقی بر سطور سفید تاریخ سده بیست ویکم.

 آثارش بوده و می ماند و مرد، می داند و می داند و می داند که سالهای سال ،از پس این روزها،نامی و دغدغه ای از حجم سبز مجلدی که از تاریخ بوده و می باشد، به فرداها پیوندش می زند.

روحش قرین آرامش

پ ن:قرار بود آخرین کتابش را بعد از چاپ برایم بیاورد که ...