یادداشتی بر درباره الی

تسخیرشدگان   

اشاره:

«به ناگاه تقدیر وزیدن گرفت

و بی سبب دریا غرید

صدای غریب بادبادک صورتی

ومرثیه سایه ها برای الی »

هنگام مواجهه با یک فیلم سطحی یک بار دیدن هم کفایت می کند اما وقتی فیلمی یک پله بالاتر رفت و اگر چند پله و به طور اتفاق اگر مثل الی چندین پله را پرواز کرد دیگر نمی توان یک بار فیلم را دید و قضاوت کرد به خصوص که فیلم درباره قضاوت باشد این یادداشت نیز تنها سعی می کند در حال و هوای فضای فیلم پرسه زند و بس.

سکانس اول / شور دریا

پس از شهر زیبا، رقص در غبار، چهارشنبه سوری اصلاً سخت نبود که با یک تصور جزیی اطمینان داشته باشید فیلم بعدی اصغر فرهادی هر چه که باشد لااقل خوب است ساختار زندگی گونه این آثار با ورود به درونی ترین لایه های پنهان جامعه آنقدر خوب تنیده شده بود که فرهادی عملاً عنوان یک تحول گر در حوزه اجتماعی معاصر را به نام خود لقب داد. ویژگی دیگر فیلم های او یک روند روبه رشد بود هر فیلم به نوعی تکمیل کننده اثر قبل و چند پله بالاتر بود به طوری که حال باید در خصوص درباره الی گفت ادامه پرونده فیلم های فرهادی است و بهترین فیلمش...

اگر شناخت طبقه زیردست و حتا بالا دست جامعه پایان های باز، فیلمنامه خوش ساخت و جزیی نگر و بازی های یک دست ویژگی فیلم های قبل فرهادی بود اینجا زندگی حضور و  شکستن پرده ها و فاصله آنقدر قوی بود که سردرگم می ماندید  شما شاهد یک فیلم روی پرده اید یا یک اتفاق واقعی روبه رویتان؟ آخرین فیلم فرهادی در یک بازتاب خوشایند رسانه ای عنوان مدرن ترین فیلم اجتماعی تاریخ سینمای ایران را به نام خود کرد، درباره الی چه دارد که مدرن است، اجتماعی است و بهترین است؟

شاید اصلی ترین عاملی که موجب امتیاز یلم نسبت به دیگر آثار معاصر سینمای ما باشد به تصویر درآوردن یا بهتر بگوییم به تصویر کشاندن طبیعتی است که جان دارد و جان می گیرد مهمترین شخصیت درباره الی سین دریاست. دریا، با امواجش آنقدر راحت بازی می کنند، می رقصند، می ترسانند، لذت می بخشند که کلافه می شوید. فرهادی بهترین بازی را از دریا می گیرد دوربین روی شانه، شوک را تزریق می کند موج های بی حساب، کتاب دلهره آورند و در نهایت این ترس است که با بازی دریا مخاطب را بر صندلی میخکوب می کند. تمام سکانس های دریا به چالش کشاندن توهم مخاطب است مخاطب نمی تواند پلک بزند، کلافه می شود، می ترسد و این یعنی دریا را باور می کند.

اما چرا دریا؟ چرا فرهادی باید دریا را در فیلمش بازیگر کند و بر بازتاب ذهنی مخاطب نشانه بگذارد؟ اصلاً انتخاب ویلایی کنار دریا بهانه فرهادی بود برای به نقد کشاندن یک عامل بیرونی و غیر اختیاری تقدیر و سرنوشت در قالب بیرحمانه امواجی که قربانی می گیرد بهترین سوژه داستانی درباره الی شد. اینگونه پای سرنوشت به وسط می آید تا بعد وقتی آدم ها بخواهند قضاوت کنند  در دایره نسبیت جبر و قضاوت تسلسل وار بچرخند. به جز دریا فیلم از نشانه دیگری بهره می گیرد و آن بادکنک است. همان بادکنک صورتی که الی در لانگ شاتی در دست دارد و می دود. اینجا بادکنک فقط یک تصویر فرمیک و زیبایی شناسانه نیست. بلکه حاصل یک هشدار است. وقتی بادکنک می ترکد و چهره شهره (مریلا زارعی) ترسیده می شود هشدار فیلم به صدا در می آید. انگار طبق یک سنت قدیمی وقتی قرار است اتفاق بدی بیفتد قبلش نشانه ای یا تلنگری وجود دارد و ترکیدن بادکنک با پیش درآمد قربانی گرفتن دریای بیرحم است.

سکانس دوم / قضاوت داوری

به جز تمامی لحظاتی که شاهد یک فیلم دلهره آور هستید فیلم ناگهان در یک چرخش معکوس می افتد و اینجا پیرنگ دوم فیلم رخ می نماید سرنوشت قربانی خود را گرفت. الی می خواهد برود اما اصرار سپیده مانع شد و کمی بعد سرخوشانه بازی می کرد قربانی تقدیر شد.

اکنون فیلم طرح خود را رو کرده و وارد مرحله بعد می شود فرهادی به جای اینکه مسیر واقعی و ساده داستان را روایت کند با ناپدید کردن الی روند دراماتیک قصه اش را عوض می کند و پای آدم های فیلم را به فضای دیگری باز می کند. ایده جذاب قضاوت و گمانه زنی هایی که 908 نفر آن را اداره می کنند با بازی های مستقل از کادر و استاندارد شوک دیگری است که دامن مخاطب را رها نمی کند. امتیاز این سکانس ها در ساختار قرارگیری قضاوت هاست. آدم ها از کادر می روند و می آیند هر کس نظر خود را می دهد. نظرها هر دم تغییر می کند آنقدر که یک نفر در عین واحد چند نظر متناقض می دهد انگار بازی ها برای قاب و دوربین نیستند بلکه همه چیز آنقدر خوب پرداخت شده که به جای اینکه محو نما و زاویه کارگردان از آدم های این دایره شوید خود نیز وارد دایره شده اید این نوع بازی گرفتن مختص فرهادی است آدم ها در حرف دم می پرند از صحنه خارج می شوند و ناگهان سرو کله شان بی دلیل و با دلیل در صحنه ظاهر می شود شورش می کنند عصیان می کنند، می نالند تا مخاطب را درگیر همان توهمی کنند که خود بازی می کنند حالا مخاطب با دو جریان درگیر است. به الی حق دهد یا به جمع اما وسواس  فیلمساز برای خاکستری کردن تک تک کارکترها به این نتیجه می انجامد که عملاً بدانید چقدر سخت است طرف یکی را بگیرید و در نهایت سردرگم می مانید که حق با چه کسی است؟ وقتی سر و کله نامزد الی پیدا می شود ترفند جذاب دیگری رو می شود که فیلم تاکید کند حتا الی معصوم و قربانی نیز آنقدر مرموز است که دیگر نباید نظری داد. وقتی سپیده می خواهد حقیقت را بگوید و میان حقیقتی که صاحبش مرده و جمعی که زنده اند و داعیان حق پایمال شده الی در می ماند یکی دیگر از نفس گیرترین لحظات را شاهدیم و سرانجام سپیده جمع را بر فرد ترجیح می دهد .....اینجا دیگر فرهادی قصه را تا آخر تمام میکند و پایان بازی در کار نیست.اینجاست که نمی توان قضاوت کرد آیا جمع بر فرد برتری دارد یا نه،اما می توان فهمید که چقدر سخت است در یک نسبیت مطلق از قاطعیت سخن راند.

 

 

سکانس آخر/فیلمساز مولف

حیف است که از فیلم بگوییم و مهم ترین جمله فیلم را به اضافه یک سکانس سینمایی از یاد ببریم.

«یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است»

این جمله خیلی ماهرانه قصه فیلم را خلاصه می کند یعنی باید بین بد و بدتر؛بد را انتخاب کرد؛قدر مسلم قید خوب را باید زد ،چون که وجود ندارد.....

این نگاه تلخ فیلمساز با آدمهای متوسطی که می خواهند الکی خوش باشند و نمی دانند چگونه باید زندگی کنند و در آخر قضاوت می کنند ؛بلوف می زنند؛دروغ می گویندو آخر سر هم انگار نه انگار و ماشین خود را از دریا بیرون می کشند؛نگاه مدرن مولفی است که حالا باید مطمئن شد؛جامعه امروز ایران را خوب می شناسد.

او خوب قصه تعریف می کند؛درد طبقه پایین را می داند؛با طبقه متوسط زندگی کرده و طبقه مرفه را نیز می شناسد.....

 

برخلاف دیگر فیلم های فرهادی؛درباره الی بیشتر متکی بر تصویر است تا فیلمنامه....سکانس پانتومیم باری کردن بیشتر کارکترها؛یکی از سینمایی ترین سکانس هایی بود که در سینمای ایران به ندرت دیده شده.

این سکانس شاید برای مخاطب عامی کمی خسته کننده باشد اما مخاطب خاص سینما و تصویر را مبهوت می کند.....اجرای بازی ها،آدمها و طبیعت دریا،آنقدر خوب در آمده که خیلی اوقات فیلم از دوربین و تدوین فاصله می گیرد و اصلا جان دارد.....

 

 

درباره الی با اینکه خط روایی ساده ای دارد ؛اما مضمون پیچیده و چند لایه اش با شکاف ریز بینانه ای که در لایه های جامعه ایجاد می کند ؛فیلمی مدرن برای سینمای ما محسوب می شود و انتخاب نشدنش به عنوان بهترین فیلم و البته نادیده گرفتن برخی بازیگرانش ؛بخصوص«گلشیفته فراهانی » جای سوال دارد.