فیلم‌های دورهٔ فاشیسم ۱۹۴۴ -۱۹۴۰ [ویرایش]

روسلینی چهارده ساله بود که فاشیستها در ایتالیا فرمانروایی را بدست گرفتند. بنابر این سالهای ریخت پذیری کسینگی او در زیر فاشیزم بود. نخستین باوردار پرده یی screen credit روسلینی در فیلم گزافه پیامی propaganda بنام "خلبان، لوچیانو سرا" Luciano Serra, Pilota بود که در ۱۹۳۸ به فراوری ویتوریو موسولینی، پسر رهبر، ساخته شد. فیلم بر پایهٔ داستانی ازگوفردو الساندرینی Goffredo Alessandrini و فراچسکو مازورو Francesco Masoero بود و فیلمنامه را الساندرینی، که کارگردانی فیلم هم با او بود، نوشت و روسلینی در نوشتن فیلمنامه به او یاری داد و همچنین بخش‌هایی از فیلم را نیز کارگردانی نمود.در سال ۱۹۴۰ روسلینی کارگردان ارته وند technical director فیلم‌های پذیرفته شدهٔ فاشیست‌ها بود.

دراین چرخه روسلینی سه فیلم گزافه پیامی فاشیست را خود کارگردانی نمود که درآینده به هنگام نبشتن کارنامهٔ خویش برای کایه دو سینما در سال ۱۹۵۵ از شناسایی آنها به آوند کارهای خویش سرباز زذ.نخستین از این سه «ناو سپید» La Nave Bianca نام داشت. این فیلم به گونهٔ فیلمی گواه دار documentary آغاز شد وراکه به فیلمی داستانی دگرگونی گرفت. روسلینی در این فیلم از هنرپیشه‌های دگرپیشه amateur actors سودجسته و این نشان بارز کارهای آینده او شد. «ناو سپید» بیش از آنکه فیلمی سیاسی یا اندیشارگرا باشد فیلمی بود انسانی که با دیدی مهرانگیز به ملوانان و کارکنان بیمارستان نگاه می‌انداخت. دو دیگر از این سه گانه فیلم «خلبانی بازمی گردد» Un pilota ritorna در ۱۹۴۲ و "مردی بر چلیپاً L'umomo della croce در ۱۹۴۳ بودند.
سه گانه‌های پس از جنگ ۱۹۴۷ -۱۹۴۵ [ویرایش]

تنها دو سال پس از فرجامین فیلم چرخهٔ فاشیستی خویش روسلینی «رم شهر بی دفاع» Roma, Citta Aperta -- شاید که پر ارجترین فیلم خویش و نماد برجستهٔ فیلم‌های نوشدایی neorealism -- را ساخت. او فیلمنامهٔ این فیلم را در ۱۹۴۳ نوشت همان هنگامیکه نازی‌ها ایتالیا را درگرفت خود داشتند.این فیلم گردآورده ایست از داستان‌های مردم رم در دورهٔ درگرفت و آژدهٔ فیلم داستان دستگیری یکی از رهبران پایداری در برابر نازی هاست. این فیلم در هنگامی ساخته شد که پول وسرمایه کمیاب بود و فیلم خام بسختی یافت می‌شد . از دگر سوی در پیرامون او همه چشم اندازهای خرابی و روینی وآسیبهای جنگ بود و چنین بود که فیلمبرداری در خودجای رویدادها انجام گرفت و نیازی به صحنه سازی نبود. و به همین گونه هزینه‌های فیلم با بهره بری از مردم جنگ زده بجای بکارگیری هنرپیشه‌ها، پایین می‌آمد. ازآن پس بهره گیری از جای راستین به جای صحنه سازی و بکارگیری از مردم به جای هنرپیشگان پیشه‌ای از ویژگی‌های بارز سبک نوشدایی گشت. آرمان اینگون از ارته‌ها آن بود که تا بدانجا که شدایی داشت تماشاگران را به جهان درون فیلم نزدیکتر کنند. بگفتهٔ او «خود جهان، و نه داستان آن، هستار زندهٔ فیلم شدایی گراست.»

همانگونه که بازکاو فیلم آندره بازن André Bazin می‌گوید. سبک نوشدایی تنها یک داستان را با اندکی از هوای شدایی نمی‌آمیزد تا که زرق وبرقی بیافریند. که بل برآنست تا همهٔ تکه پاره‌های شدایی رابا همه رمز ورازآن پیش نهد تا تماشاگر خود آن پاره‌ها را پهلوی هم بگذارد و آن رمز وراز بگشاید. روسلینی خود می‌گفت درآن گاهان که فیلم «رم شهر بی پناه» را می‌ساخت «نیاز شگرفی به یافتن راستی» در هوا موج می‌زد وآنچه که او و دیگر کارگردانان نوشداگر کردند «بیش از آنکه پیروی از یک سبک باشد پشتیبانی از جایگاهی درست وای بود»[۱۰] روسلینی برای آنکه این فیلم را در آمریکا نشان دهد آن را به بهایی ناچیز به سربازی آمریکایی فروخت. آن سرباز فیلم را به جوزف باستین Joseph Bustyn فروخت که او آن را برای دو سال در نیو یورک بپرده نمایش گذاشت. دو دیگر فیلمهای این چرخه «از خودی ها» Paisà در ۱۹۴۶ شش داستان از آفند نیروهای متفقین به ایتالیا از ماه ژوئیه ۱۹۴۳ تازمستان ۱۹۴۴ و از ونیز تاسیسیلی است. وسه دیگر«آلمان، سال صفر» Germania, anno zero ۱۹۴۷ زندگی پسر جوانی را در برلین دنبال می‌کند که پیش آمدهای جنگ و نازی هازندگیش را به مرز نابودی کشانده‌اند. در «آلمان، سال صفر» روسلینی برخی ازارته‌های فیلم‌های هالیوود را بکار گرفت واین مایهٔ آن شد که بازکاوان چپ گرا و مارکسیست فیلم بر او خرده گیرند که او به بنیان‌های شدایی realism وفادار نمانده‌است و این آغاز پادایی چپ با او بود از آن پس.

فرا از سه گانه‌هایش، در ۱۹۴۸ روسلینی فیلم «شیدایی» L'Amore را در دو بخش کارگردانی نمود. بخش یکم بر پایهٔ نمایشنامه‌ای از ژان کوکتو بنام «صدای انسان» La voix humaine بود و بخش دوم از فیلمنامه بر پایهٔ داستانی از فدریکو فلینی جوان بنام «شگفتاک» Il Miracolo. بازیگری آنا مانیانی، که در آن هنگام معشوقه روسلینی بود بس ستایش شده‌است. در بخش نخست رنی می‌کوشد تا گفتگویی تلفنی داشته باشد با دلداری بی مهر. و در بخش دوم رن ساده دلی می‌پندارد که آبستن مسیح است و ولگردی که پدر کودک اوست سنت جوزف است.
فیلم‌های نوین ۱۹۶۲ - ۱۹۵۷ [ویرایش]

در ۱۹۴۸ روسلینی نامهٔ زیر را از اینگرید برگمن دریافت کرد که برای همیشه زندگی هنریش را دگرگون نمود.
آقای روسلینی گرامی، من فیلمهای «رم» و «از خودی ها» ی شما را دیده واز آنها بسیار خوشم آمده آست. اگر شما به یک ستارهٔ سوئدی نیاز دارید که خیلی خوب به زبان انگلیسی آشناست و زبان آلمانی اش راهم فراموش نکرده‌است، و وقتی به فرانسه حرف می‌زند گفته هاش ذر خور فهم نیست و از ایتالیایی تنها»ti amo" را می‌داند، آماده‌ام که بیایم و با شما فیلم بسازم. اینگرید برگمن

روسلینی برای او وبا او فیلم «استرامبولی، سززمین خدا» Stromboli, terra de Dio را ساخت. این داستان«کارین» زنی فراری از لیتوانی است که همسر ماهیگیر ایتالیایی بی نوایی می‌شود تا از زندانی شدن در یک اردوگاه بگریزد ولی خود را در تلهٔ استرامبولی یک جزیرهٔ دورافتادهٔ آتش فشانی می‌یابد.

استرامبولی آغاز چرخهٔ تازه‌ای در زندگی روسلینی بود او و برگمن که هر دو همسر داشتند دلباختهٔ هم شدند. روسلینی از همسرش مارسلا دو مارکیز Marcella De Marquis و معشوقه‌اش آنا مانیانی جدا شد تا با برگمن که شوهر خویش پیتر لیندستورم Petter Lindstrom را با دخترش در کالیفرنیا رها کرده بود زندگی کند. روسلینی و برگمن تا سال ۱۹۵۶ با هم بودند و در این دوره با هم پنج فیلم ساختند. در این دوره مارکسیست‌ها بر او بس خرده می‌گرفتند که بس از هالیوود هنایش می‌گیرد و سینماگران سبک نوشدایی دیگر اورا از گروه خود نمی‌شناختند. با این همه مجلهٔ کایه دو سینما Cahiers du Cinéma که سخنگوی سینمای موج نو فرانسه بود اورا «پدر سینمای نو» خواند.

آندره بازن باز کاو فرانسوی دربخشی از نیشتهٔ خود به آوند «پدافند از روسلینی» نوشت:
«...آیا روسلینی هرگز یک نو شداگرا بوده و آیا او هنوز هست؟ چنان به دید می‌آید که شما می‌پذیرید که او نو شدا بوده‌است. براستی چگونه می‌توان نگارهٔ فیلم‌هایی چون»رمٍ، شهر بی پناه یا«از خودی ها» را در پی ریزی و گسترش نوشدایی نا دیده گرفت؟ با این همه بگفتهٔ شما گونه‌ای پس رَوی، که در فیلم «آلمان، سال صفر» به چشم می‌خورد، در کارهای بعدی او بارز تر شد. این اًفتش با فیلمهای «استرامبولی، سرزمین خداً و»گل‌های سن فرانسیس«Francesco, giullare di Dio آغاز شد و در»فیلم‌های «اروپا ۵۱» و «سفری به ایتالیا Viaggio in Italia هراسناک گردید.» [۱۱]

بازن سپس به بررسی یک یک این فیلمها می‌پردازد و برهان می‌گیرد که همهٔ این کارها نو شدا وارزنده هستند.در فیلم «اروپا ۵۱» (۱۹۵۲) برگمن در رل «ایرنه» زنی ثروتمند بازی می‌کند که پس از خودکشی پسزش از شیوهٔ زندگی خویش دل افسرده و پشیمان است . پس ازآن که «آندریا» دوست کمونیستش او را با محله‌های فقیر نشین رم آشنایی می‌دهد ایرنه همهٔ وقت خودرا به کمک به بینوایان می‌گذراند واین بد گمانی شوهرش را بر می‌انگیزد که شاید او با آندریا سروسری دارد واز اینروی او را در آسایشگاهی بستری می‌سازد. در فیلم سفری به ایتالیا (۱۹۵۳) زن وشوهری انگلیسی در سفرشان به ایتالیا هنگامیکه به ناپل می‌رسند میانه‌شان بهم می‌خورد. این فیلم امروزه یکی از ارزنده‌ترین کارهای روسلینی شناخته می‌شود فرانسوا تروفو آن را نخستین فیلم مدرن خواند. روسلینی در این فیلم نوآوری‌های بسیاری را بکار می‌گیرد. برای نمون او از نشان دادن فیلمنامه به برگمن و جرج ساندرز George Sanders که رل‌های زن و شوهر را بازی می‌کنند خودداری می‌کند تا آنها در بازی حالتی سرگردان داشته باشند. همچنین از بسیاری از تکه فیلم‌های گواهاک از چشم اندازهای ایتالیا هوده می‌گیرد تاکه هوایی اندیشار فرا آورد. او این ارته را در فیلم «هراس » La paura ساختهٔ ۱۹۵۴ نیز دنبال می‌کند . «هراس » بر پایهٔ داستانی از نویسندهٔ آلمانی استفان زویگ Stefan Zweig است و روسلینی برآنست تا که باز سازی آلمان را از هر دو سوی مادی و معنوی (ماترایی و میانایی) بررسی کند.

روسلینی در ۱۹۵۹ پس از جدایی از برگمن یکی از پیچیده‌ترین و زیباترین کارهای سینمایی خویش را بنام «ژنرال دلارووره» Il generale della Rovere با بازیگری هنرپیشه بزرگ ایتالیایی ویتوریو دسیکا به پرده درآورد. این فیلم برندهٔ جوایز بسیار از جمله جایزهٔ شیر زرین از فستیوال ونیز ۱۹۵۹، جایزه بهترین فیلم از دوید دی دوناتلو David di Donatello سندیکای روزنامه نویسان سینمایی ایتالیا ۱۹۶۰ گردید. داستان فینم پژوهشی است در دگرگونی شخصیت و پیچیدگی‌های روانی واخلاقی.
چرخهٔ تاریخ فرهنگ ۱۹۷۷ - ۱۹۶۴ [ویرایش]

در سال ۱۹۶۳ روسلینی هویدا نمود که از آن پس سینمارا کنار خواهدگذاشت و تنها به کارهای تلویزیونی خواهد پرداخت تا آموزش فرهنگی را شداواری دهد. و چنین بود که در این چرخه او چندین فیلم زندگینامه‌ای و فیلم کوتاه گواه وند documentaries برای تلویزیون فرآورد کرد.از شماراین فیلم‌ها باید از «فرمان روایی لویی چهاردهم» La Prise de pouvoir par Louis XIV در ۱۹۶۶، «سوکراتیس» (سقراط)Socrate در۱۹۷۱، «آگوستین هیپو» Agostino d'Ippona و «بلیز پاسکال» Blaise Pascal هر دو در ۱۹۷۲، « دکارت » Cartesius در ۱۹۷۴، «کنسرت برای میکل آنژ» Concerto per Michelangelo در ۱۹۷۷ باید نام برد.

br>/> اگرچه باید گفت که در سالهای پایانی این چرخه روسلینی دو فیلم «سال یکم» Anno uno و «مسیحا» Il messiah رانیز ساخت. در «سال یکم»، ۱۹۷۴ روسلینی زندگینامهٔ آلچید دو گاسپری Alcide de Gasperi را باز می‌نمایاند که نخست وزیری ایتالیا را در هشت فرمانوایی در سالهای ۱۹۴۸ تا سال درگذشت اش در ۱۹۵۴ دردست داشت. او پیش از آن رانشمدار و سردبیر روزنامه بود که نام و ارجی بسزا در پادمندی با موسولینی یافته بود. گاسپری(با بازی لویجی وانوچی Luigi Vannucchi) از سوی فرمان واری فاشیسم زندانی شده و پس از رهایی در۱۹۲۹ در واتیکان خموشانه به کار پرداخت. در هنگامهٔ جنگ دوم جهانی او که اینک شصت ساله بود به جنبش پایداری پیوست. گاسپری در سالهای نخست وزیریش توانست از پیوند نزدیکش با واتیکان سود برد تا از یازش کلیسا در رانش کشور بکاهد.و در «مسیحا» ، ۱۹۷۵ او با دیدی انسان گرایانه زندکی عیسی مسیح را به پرده می‌آورد. عیسی او انسانی آشاونداست که نیکنودی او انگیزانندهٔ رهبری او ست و نه ازاین که پسر خدا باشد.