پس از خواندن عمل کن
کتاب قانون چهارمین کار مازیار میری پس از« قطعه ناتمام»،« به آهستگی» و« پاداش سکوت» است. فیلم تازه میری سعی می کند از زاویه ای جدید به روانکاوی رفتاری برخی از مسلمانان و عقاید و رفتارهایشان نزدیک شود.
مازیار میری از آن دست کارگردان هایی است که سعی می کند کمی تجربی کار کند و بیشتر از آنکه به فروش فیلم و استفاده از سوپراستارها بیاندیشد به سراغ موضوع و تمی می رود که در ذهن دارد. «به آهستگی» نگاه خوبی در کارنامه او بود که با اینکه پایان نامعلومی داشت اما توانست از زاویه جدیدی به برخی رفتارها و ری اکشن های مذهبی-اخلاقی یک جامعه بپردازد و اکنون کتاب قانون نیز در ادامه همان به آهستگی و درهمان مسیر تلاش می کند به فرافکنی رفتاری برخی از مسلمانان نگاهی جدی داشته باشد. در این مسیر باید فیلمی چون پاداش سکوت را که اقتباسی از رمان «من قاتل پسرتان هستم» نوشته احمد دهقان بود؛ جدا کرد و اکنون کتاب قانون نوع دوم نگاهی است که قرار است با زاویه تیز نقد، انگشت به رفتار ما و آداب و سننی بگذارد که تاکنون مورد بحث نبوده و یا به طرزی سرسری به آنها پرداخته اند. از این رو کتاب قانون یک ملودرام مفرح بانگاهی اجتماعی است که با قصه ای متعارف و خط و ربطی که گاهاً از نگاه فیلمسازش تاثیر گرفته می خواهد مخاطب را به یک آگاهی برساند . اما این حرف اصلی که میری به دنبالش است؛ قربانی ملودرام و احساسات رمانتیکی می شود که از نیمه فیلم سرو کله اش پیدا می شود.
بدین ترتیب کتاب قانون از نقطه آخر شروع می شود میری انگار هر چه بلد است در همان دقایق اول رو می کند و وقتی داستان به 50 می رسد متوقف می شود و تمام دقایق بعد از آن، فیلم به شدت ضربه می خورد؛ به طوری که یک سوم پایانی فیلم ضعیف و آبکی می شود.
در شروع فیلم؛ شاهد حرکات کند و چرخش دوربین روی دست ها و صورت هایی هستیم که با تدوین مناسب پلان ها و نماهایی را به تصویر می کشد که همه حرف خود را همان دو دقیقه می زند. کلیک بر انگشترها و جلینگ جلینگ النگوها، تسبیحی که در دست حاج خانم ها قرار دارد ، چادرهای رنگی و انگشت به دهان گرفتن و توبه کردن و از آن طرف عکس های مختلف ،رد و بدل کردن و صحبت از ماهواره و قیامت زدن، بهترین شروعی است که می خواهند از زاویه طنز به یک مشکل بزرگ اجتماعی بپردازد. همین دو دقیقه مخاطب احساس خواهد کرد فیلم قوی و پرمضمونی انتظارش را می کشد به خصوص که با شروع فیلم صدای پرستویی در کسوت مهندس رحمان توانا ضمن معرفی همکاران خود، دوربین از زاویه نامتعارفی شروع می کند. مدیوم پاها، و کفش ها و شکل و تیپ هایی که زار می زند عاریتی است؛ مخاطب را به کنجکاوی و خنده ای توامان سوق می دهد. کارمندان یک اداره برای پاره ای مذاکرات به لبنان سفر می کنند و باز می گردند و گویا این سفر و روند مذاکرات !! به این راحتی ها قصد تمام شدن ندارد....
همین جا به راحتی معلوم می شود که فیلمساز قصه خود را به سمتی کشانده که تنها نقد نوعی از مسلمانی نباشد . میری هوشمندانه اغلب مذاکرات و جلساتی که برگزار می شود{ و هدف جز خوردن آب میوه و کیک و رد و بدل کردن فرش دستباف و گز و پسته (میراث فرهنگی ایرانیان) نیست} را از نگاه سوم می بیند و جلوی مخاطب می گذارد.
تحلیل عادت ها و رفتارهایی که به خصوص در خانواده های سنتی ایران به چشم می خورد در نماها و پلان های کتاب قانون جا می گیرد. داستان از آنجا شروع می شود که رحمان توانا که اتفاقاً یک رزمنده بوده در یکی از همین سفرها عاشق ژولیت می شود؛ ژولیت مسلمان می شود و به آمنه تغییر نام می دهد و با رحمان ازدواج می کند. نپذیرفتن عروس غریبه، سنت مهریه و بعدتر مراسم روضه خوانی و ... مشکلاتی است که این عروس با خانواده شوهرش خواهد داشت.
نوع نگاهی که میری به طنز کردن این رفتارها دارد خیلی هم تازه نیست. و کاری است که حتا در برخی از سریال های تلویزیونی بارها و بارها می توان پیدایش کرد اما بافت و عناصری که در کتاب قانون کنار هم قرار می گیرند تا به نقطه عطف و گره و جنبه درام داستان برسد یکهو رنگ می بازد. به طور مثال فیلم هیچ پیش زمینه ای نمی دهد که چرا ژولیت مسلمان می شود به صرف یک توصیه مذهبی در یک جلسه ژولیت مسلمان شده و یا ...؟ خرده فرهنگ ها و تضادها و تعارضات که بعد او را با خانواده رحمان به بن بست می کشاند به طوری غلوآمیز بررسی شده هر چند تمام این رفتارها و اتفاقات در جامعه ایرانی به راحتی مشاهده می شود. اما فیلم برای پررنگ کردن و به اصطلاح کوبیدن میخش ، ژولیت را یک طرف قرار داده و تمام اعضای خانواده بجز یکی از خواهرها که البته ضعیف تر است و مدام کتک می خورد آنطرف .
همین چینش اشتباه است که در پایان فیلم میری را از روند منطقی دور می کند و فضای مفرح و طنز اجتماعی به یک فیلم هندی تمام و کمال با صحنه های سوزناک و احساس برانگیز تبدیل می شود. این رفتارها آنقدر ادامه می یابد که ژولیت همسرش را رها می کند و به کشورش باز می گردد.
صرف نظر از فیلمنامه ضعیفی که در پایان به فاجعه می رسد فیلم چند نکته جالب را مطرح می کند: نگاهی نو و بکر به کم فروشی ها، به تقلب در خرید و فروش، به رواج اسکناس های پاره و بی اهمیتی به پول ملی، جامعه مرد سالار ایرانی که زنها هم باید برای ابراز خود «برادری اشان» را اثبات کنند!!،مراسم روضه خوانی و دعایی که مالامال از غیبت و حرف های خاله زنکی است ، تنبلی در انجام فرایض مذهبی و نوعی راحت طلبی مذهبی .
انتخاب مابقی کاراکترهایی که نقششان توسط پرستویی بازی می شود نیز یکی از بهترین کارهایی بود که به فضای فیلم می خورد . قصاب و راننده تاکسی رحمان هستند که حالا در کسوتی دیگر روبروی این تازه مسلمان ایستاده اند و او را به چالش کشانده اند. جدا از موارد گفته شده کتاب قانون فیلم خوش ساختی نیست و آن ساختار محکم و یک دست به آهستگی را ندارد؛ کتاب قانون تنها مضمون ومحتوای یک اتفاق عادی را به رخ می کشاند که در سایه عادت ها پنهان بوده اما همین رفتارها در یک سوم پایان فیلم مخدوش احساساتی می شود که کاش میری با همان نگاه طنز و کمدی اش فیلم را به پایان می برد.